وقتی که خدا داشت منو بدرقه می کرد بهم گفت : جایی که میری مردمی داره که میشکوننت ، نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری ، قلب میذارم که جا بدی ، اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی بر می گردی پیشم
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت دیدار گفته بودی که طبیب دل هر بیماری پس طبیب دل من باش که بیمار توام
به غم کسي اسيرم که زمن خبر ندارد
عجب از محبت من که در اواثرندارد دل من ز غصه خون شد دل ا خبر ندارد
غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد

بر خاک بخواب نازنین، تختی نیست
آواره شدن ,حکايت سختي نيست
از پاکي اشکهاي خود فهميدم
لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
منتظر دیدار تو هستم ،سهل است بگویم که گرفتار تو هستم، من در پی این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 13:30  توسط عسل
|


The moon

ز خلوت شب خود ، ماه را صدا کردم
به چشم به هم زدنی 
کمند نقره بیفکند از دریچه عاج
سبکتر از پر کاهی
مرا به بام کشید
میان بهت من و شب
میان بهت و سکوت من و ستاره و شب
تنم از تب تاریک تشنگی می سوخت
زلال نقرهای ماه را
به کام کشید

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 13:16  توسط عسل
|


غیرتم می کشد این گونه که پروانه دهد جان
سوزد و خوش بود الحق که چه مردانه دهد جان
ای خوش آن عاشق صادق که به میدان محبت
غرق خون گردد ودر دامن جانانه دهد جان
درگه دوست بود خانه آزادی و امید
زنده آن است که درخدمت این خانه دهد جان
گر خزان حمله کند بنده آن بلبل مستم 
که جدایی نکند از گل ودر لانه دهد جان 



+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 17:35  توسط عسل
|

دو غمناک ................ 
غمی در سینه دریا نهفته است
که می خواهد بر افشاند به ساحل
چو می بیند که ساحل ژرف خفته
نگه می دارد آن را باز در دل
به جان ساحل آشفته ، اما
غمی دیگر در دوزخ گشاده است شفا می خواهد از آغوش دریا
ولی چون مرده بر جای اوفتاده است 
کنار هم دو سرگردان ، دو غمناک
خبر از درد همدیگر ندارند یکی را آرزو آب یکی خاک
دریغا عشق را باور ندارند 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 13:5  توسط عسل
|
من از سلاله درختانم
تنفس هوای مانده ملولم می کند
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که لبخند
را به خاطر بسپارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 13:54  توسط عسل
|
با آن نگاه روشن مواج
دریا اگر سلام نگوید
نماندنی است
در ذهن هر کلام 
اگر رد پای عشق
راهی نبرده است
کتابی نخواندنی است 









مساحت رنج
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید مگر مساحت رنج مر حساب کنید 
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید 
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم 
مگر به شیوه دیگر مرا مجاب کنید

در انجماد سکون پیش از آن که سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا 
درون کوره فریاد خود مذاب کنید بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید 




+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 20:13  توسط عسل
|
آخر از عشق .................
For Gad
ساکن کلیسا میشوم
میکشم دست از مسلمانی مسیحا میشوم
آنقدر بر کشتی عشقت نشینم همچو نوح
یا به عشقت میرسم یاغرق دریا میشوم
گل اگر ...............
For you
گل اگر خشک شود ساقه آن میماند
دوست اگر دور شود خاطره اش میماند
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 16:3  توسط عسل
|
حسرت همیشگی

حرفهای ما هنوز ناتمام .............
تا نگاه میکنی : 
وقت رفتن است 
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه باخبر شوی 
لحظه عزیمت تو ناگریز میشود
آی ..........
ای دریغ وحسرت همیشگی !
ناگهان 
چقدر زود ، دیر می شود !

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 12:25  توسط عسل
|
زندگی رسم خو شایندی است زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق زندگی چیزی نیست ، که لب طاغچه عادت از یاد من و تو بود
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:56  توسط عسل
|
من عسل متولد ۱۳۷۱ هستم 
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:32  توسط عسل
|
If you can t be a highway
Then just be trial
If you can t be the sun
Be a star
It isn’t by size that you
Win or you fail
Be the best of whatever you are
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:11  توسط عسل
|
آن زمان که آفتاب روز ،
آن زمان که آفتاب روز ،
آرامش شب را در هم می شکند
در مه صبحگاهی بال بگشا،
وروزی نو را به هما وردی فرا خوان ،
آگاهی تازه ای از بودن !
دست جهان را در دستهایت بفشر ،
وگل لبخند بر لبان بنشان ،
چه باشکوه است زنده بودن.





+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 20:46  توسط عسل
|